برای همسرم آذر
به سان پرنده ای
که درختی تکیده را
در بیابانی داغ
به آواز می نشیند،
بر شاخه هایم
نوای روشن سرودی را
زمزمه کرده ای
که رویای بارش و بهار را
به ریشه های خشکیده
باز می گرداند.
RSS