از دی ماه وقت نشده بود بنویسم؛ یکی از تنبلی یکی از کاری که در دست بود و اگر خدا بخواهد تمام است.در گیر ساخت یک تله تئاتر بودم؛یک نمایش کوچولو ی ۳۵ دقیقه ای که سه ماه است وقت همه مان را گرفته است.
خب دیگر اینجا ایران است نه مثلا عراق یا افغانستان! وقتی تصمیم بگیری یک کار هنری یا فرهنگی بکنی همه دست به دست هم می دهند که نشود ! نه از عمد،از " اقتضای طبیعتشان! " ... حالا که شده و اگر چشم نخوریم فقط تیتراژ ندارد. اما این نوشته را بهانه کردم که از چند نفر تشکر کنم. کسانی که در این سه ماه اگر نبودند و اگر از دل و جان نمی خواستند محال بود کار پیش برود.
علیرضا افشاری عزیز که همواره کمک حالم است.بهمن رحیمی که واقعا دست مریزاد با آن همه کار که نمی دانم چطور انجام داد هنوز! احمدرضا جلیلوند که پر از استعداد بازیگری است و لیلا شهابی که با هوش و علاقه ی سرشارش کمکی بزرگ بود. ایرج سعدی که خالصانه کار کرد و مصمم بود و همسرم آذر که بدون حمایت ها و دلگرمی هایش چندان انگیزه ای نداشتم و همه آنها که بی دریغ تلاش کردند تا نتیجه ی آن تله تئاتری شد به نام « ماه و چاه » ... ممنونم.
