پیر مرد هاج و واج مانده است.یک نگاه به من می کند و یک نگاه به بسته ی دو هزار تومانی.بسته را به دستم می فشارد و می گوید:ما که قاتل نیسیم آقا! می گویم : کی گفته این کار قاتلاست ؟! مگه هر روز همین کارو نمی کنی؟
- اون فرق می کنه آقا جان!
- چه فرقی می کنه ؟ فقط اون جا بیست تومن می گیری ولی من دارم دویست تومن می دم!
- او نجا که کسی رو نمی کشیم آقا!
- مگه اینجا می کشی !؟ تو فقط این خاک ها رو می ریزی.
پیر مرد جوابی ندارد.
ـ خب ؟ چی شد ؟
ـ آقا اصلا چرا این کارو می کنین ؟
ـ ای بابا ! تو که تا اینجا بیای کلی حرف زدیم! نزدیم ؟
ـ آخه گناهش می افته گردن ما!
ـ نه گردن تو نیست !
ـ فردا درد سر می شه برامون آقا !
ـ چه درد سری؟ اینجا جز این درخت و چند تا پرنده چیزی می بینی ؟
پیر مرد سکوت کرده انگار برای هزارمین بار دارد پیش خودش دو دوتا می کند.به نظر نمی رسد خیلی اهل دین و مذهب باشد اما این بار ترس برش داشته انگار.
- آقا ما می ریم اون پائین وای می ستیم بعد خودمون می آیم بالا.
منظورش را می فهمم نمی خواهد شاهد ماجرا باشد.بسته ی پول را دوباره به دستش می دهم.
ـ باشه برو !
آرام و با تردید از تپه پایین می رود.می ایستد و چند لحظه به من خیره می شود و دوباره این بار تند تر حرکت می کند.به پائین که می رسد چپقش را بیرون می آورد و روشن می کند.وقتی می فهمد هنوز دارم نگاهش می کنم .روی تخته سنگی می رود و پشت به من می نشیند.
داخل گودال می روم و دراز می کشم.به نظر چندان عمیق نمی رسد. دیروز که کندمش،وقتی خوابیدم به نظر خیلی گود می رسید طوری که فکر کردم بیشتر از یک متر کنده ام.اما حالا به آسمان خیلی نزدیک تر است شاید یک مقدار از خاک دیواره ها ریخته و کف را بالا تر آورده.شاید هم چون دیروز هوا تاریک بود این طور به نظر می رسید.اما حالا شاخه های درخت درست بالای سرم است.
اینجا را اتفاقی پیدا کردم چند روز پیش که از دور دیدمش با خودم گفتم یک درخت بزرگ و سبز بالای یک تپه خشک چطور زندگی می کند به ذهنم رسید که باید گوری کنار آن درخت باشد یعنی راستش سنگ را که دیدم اینطور خیال کردم اما وقتی به بالا رسیدم دیدم سنگ بزرگ تر از آن است که به یک قبر ربطی داشته باشد.
به برگ های پهن و سبز درخت نگاه می کنم و احساس می کنم چیزی بین آنها تکان می خورد.یک گنجشک کوچک بیرون می آید و به من خیره می شود چند لحظه با این چشمش و مدتی با آن یکی.دستم را به سمت تپانچه می برم از جیب بارانی ام بیرونش می آورم.گنجشک ناگهان پر می کشد و به قسمت های بالاتر درخت می رود طوری که دیگر نمی توانم ببینمش؛اما یقین دارم از لای دو تا برگ دارد یواشکی نگاهم می کند.
ناگهان نقطه ی سفید رنگی از بالای درخت به سرعت به سمتم می آید و قبل از اینکه بتوانم کاری بکنم رو گونه ی راستم پخش می شود.بوی تندی دارد.من را به یاد آزمایشگاه درس علوم می اندازد.جایی که همیشه ابزار و موادش رادوست داشتم اما هیچ وقت اجازه نداشتم به آنها دست بزنم.معلم علوم خودش همه آزمایشها را انجام می داد و ما فقط تماشا می کردیم.همیشه آرزو داشتم یکی از آن انفجار هایی را که انجام می دهد و حیرت همه را بر می انگیزد من انجام دهم.
احساس می کنم پشتم کمی خیس شده و دارد کم کم خنک می شود.دستم را روی خاک سر می دهم اما از رطوبت خبری نیست.انگار کمی پائین تر از من زیر خاک چیزی حضور دارد؛نمی بینمش اما وجودش را حس می کنم.جان دارد.شاید ریشه درخت باشد که دنبال یک قطره آب در خاک تا زیر سر من آمده.
پس تا حالا این طور زنده مانده است تمام این تپه را زیر و رو می کند تا یک قطره آب پیدا کند و بنوشد.اما مانده ام این یک قطره را چطور تقسیم می کند؛یک ریشه ی چند متری ، یک تنه ی بزرگ و تنومند و آن همه شاخه و آن همه برگ ! شاید هر روز به یکی از شاخه ها غذا می دهد از شاخه های پائین شروع می کند و بقیه گرسنه و تشنه به امید روزهای بعد می مانند؛اما اینطور ی شاخه های بالا حتما خشک می شوند.پس باید روش دیگری برای سیر کردن این همه شاخه و برگ داشته باشد.
تپانچه را بالا می آورم و روی شقیقه ام می گذارم.سر و کله ی گنجشک دو باره پیدا می شود.روی یکی از شاخه های پائین می نشیند و به من خیره می شود.مدتی به هم نگاه می کنیم و من ماشه را می چکانم ... گنجشک هول می کند اما از جایش تکان نمی خورد همین طور ایستاده و من را نگا می کند.
پیر مرد از پائین تپه بالا را نگاه می کند. چپق را خاموش می کند و با عجله بالا می آید.رنگش پریده ونفس نفس می زند.به داخل قبر سرک می کشد. و بر سر می کوبد : ای وای !
هول کرده است.به سمت پائین می دود.نیمه ی راه دوباره بر می گردد.پول را روی من می اندازد و دو باره می دود.آخرش هم نتوانست یک کار کوچک مثل ریختن چند تا بیل خاک را برایم انجام دهد.اما ایرادی ندارد چون حالا که ریشه دارد وول می خورد،بیش تر دلم می خواهد درخت را نگاه کنم.شایدتوانستم بفهمم خون ها را چطور بین این همه شاخه و بر گ تقسیم می کند.