گاهی وقت ها در دلت چیزی وجود دارد که نمی توانی بیانش کنی. گاهی یک فکر تمام تو را تسخیر می کند و تو نمی توانی بیانش کنی. گاهی می خواهی سکوتی لجوج را بشکنی و حرفی بزنی اما حرفی را که
می خواهی، نمی توانی بیانش کنی ... گاهی پای دفتر شعر می نشینی و می نشینی ، اما حتا با جادوی شعر نمی توانی بیانش کنی ... اما " شکفتن در مه " را که برداری شاید بهتر باشد آرام بگیری و به ناچار سخنی لاغر به زبان نرانی !
" با ما گفته بودند :
« آن کلام مقدس را
با شما خواهیم آموخت
لیکن به خاطر آن
عقوبتی جان فرسای را
تحمل می بایدتان کرد. »
عقوبت دشوار را چندان تاب آوردیم
آری
که کلام ِ مقدس مان
باری
از خاطر
گریخت ! "
احمد شاملو