زیبای من !
مرا دردی نیست
و رنجی نیست
که دستانت
پایان ناگزیر تمامی دردها
وچشمانت
غروب ناگزیرهمه ی
رنج هاست.
زیبای من!
دانه را
خوشبختی،
شکفتن است
و مرا خوشبختی از
گرمای آفتابی ست
که تویی.
زیبا ی من!
ریشه را
درخت به بار می نشاند
و میوه های مرا
ریشه های تو
حیات می رساند.
زیبای من !
مرا نه افسوسی و
نه ضعفی .
که حضورت
پایان ناگزیر حسرت ها
و آغاز بهاری
دیگرگونه است.
بهاری ازلی ،
رویشی ابدی.
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16  توسط علیرضا کلاهچیان
|
برای تو که عشق ورزیدنم آموختی.
نیمی م جان
از آنکه دوستت می دارم.
نیمی م آه
از آنکه "دوستت می دارم" واژه ای ست.
و نه بارشی
تا یکسر همه ابر شوم
بر دشت تو.
و نه دریایی
تا
قطره قطره
آب شوم.
چشمه ای،رودی و دریایی.
نیمی م شور
از آنکه دوست می دارمت.
نیمی م اشک
که "دوستت می دارم " واژه ای ست .
و نه شعری
تا یکسر همه آواز شوم.
یا ترانه ای.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 18  توسط علیرضا کلاهچیان
|