عصر است.رفته ام بیرون نفسی تازه کنم بعد از مدت ها کار و خستگی. در گوشم می پیچد " تو مث یه تیکه ابری توی آسمون آبی، پاک و ساده مث رویا مث خوابی " موسیقی در هوای خوب و تمیزو فضای آرام همیشه می چسبد، زیاد اهل پاپ گوش کردن نیستم اما حالا از این یکی خوشم آمده. موبایل زنگ می خورد. می زند «ناشناس» جواب می دهم.پس از تعارف و سلام.می گوید:شما به عنوان کارگردان برای برنامه ی {...} انتخاب شده ای.می گویم :کارگردان آن برنامه که فلانی ست و دوست من است.می گوید:نخیر. ایشان مشکل گزینشی داشتند و دیگر نمی توانند با سیما کار کنند ! می گویم حقیقتش گرفتارم.نمی رسم.اصرار می کند که باید بیایی و اگر نیایی برنامه می خوابد و چه و چه ! می گوید ده روز بیشتر وقتت را نمی گیرد اگر بجنبی ده روزه تمام است.اصرار می کند باز .جادو می کندم انگار .می گویم باشه.می گوید:پس باید فردا صبح ببینمت.آخر برنامه از پس فردا باید برود برای پخش.می گویم:چی ؟؟!!! می گوید :می رود برای پخش.یک روز در میان هم پخش می شود.تا بخواهم اعتراضی کنم قطع می کند و قول می گیرد برای فردا...
حالا قسمت اول برنامه شده است کابوس من .هر جور است همه ی آیتم ها را ضبط می کنیم و می بریم برای مونتاژ. از پخش می گویند برنامه مصادف است با شب شهادت امام سجاد(ع) و باید سنگین بگیرید برنامه را.می گویم برنامه قبل از اذان پخش می شود ما برنامه را سنگین نگرفته ایم.می گویند ساعت پخش عوض شده و ساعت ۲۰ پخش می شود .می گویم این دیگر چه جورش است ؟! ما چه طور صبح برنامه را عوض کنیم تا عصر.زورمان نمی رسد....مونتاژ را رها می کنم و می رویم بعضی از آیتم ها را مناسبتی ضبط می کنیم با هر جان کندنی شده ! برنامه را تا عصر آماده می کنیم...همه ی سختی یک طرف ضبط دوباره ی چند بخش یک طرف ... ..
نیمه جان می رسم خانه .یک ساعتی مانده تا ساعت ۲۰.زنگ می زنند .تهیه کننده می گوید برنامه ساعت پنج و نیم پخش شد.« یعنی قبل از اذان؟! » «بله قبل از اذان! »....
نمی دانم.باورم نمی شود توانستیم ۱۲ قسمت این برنامه را تمام ضبط کنیم. حالا چند روزی ست که کار تمام شده برنامه را هم معمولا نمی بینم چون ساعت ۵ یا ۶ یا ۷ یا ۸ ! پخش می شود! رفته ام درفضای باز و سعي مي كنم خستگی ۱۰ روز کار شبانه روزی را فراموش کنم.صدا پیچیده در گوشم« بین من و تو فاصله غوغا می کنه...یاد حرفای قشنگت منو رها نمی کنه » موبایل زنگ می خورد . sms يكی از همكاران است.
. kondaktore bahaar ra zadeand rooye bord : او
! cheshmet roshan :من
! cheshme to roshan : او
? chetor :من
! se maahe bahar, barnaameye {..} ra zadehand baraye to : او
! be man chizi nagoftehand :من
!
hatman lazem naboodeh : او
حالا سعی می كنم به تعطيلات عيد فكر نكنم.به پخش فکر نکنم ! به برنامه فکر نکنم و فقط به موسیقی گوش بدهم به هوای خوب و روز خوب! به همین سادگی ... « تو مث یه تیکه ابری توی آسمون آبی ... پاک و ساده مث رویا مث خوابی ............................. »