ده دوازده روزی ست که فیلمی را کلید زده ایم.در ایران فیلم ساختن ، همان قضیه ی معروف جهنم و قیر و نفت است! ولی به هر حال اگر خدا خواست فردا تصویر برداریش تمام می شود وضبط صداها و تدوینش را آغاز می کنم .و اگر عمری باقی بود .در اینجا چیز ی می نویسم.هر چند ننوشتن یا نوشتنم تنها برای یکی دو نفر علی السویه نیست! اما به احترام همانها می نویسم!
شاملو:
عاشقان سر شکسته گذشتند،
شرمسار ترانه های بی هنگام خویش.
و کوچه ها بی زمزمه ماند و صدای پا ...
تو را چه سود از باغ و درخت
که با یاس ها
به داس سخن گفته ای!
+
نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1384ساعت 15  توسط علیرضا کلاهچیان
|