تبليغاتX
این سوی خیابان
گاهی به آن سوی خیابان نگاه کن

 

امروزه بيشتر کسانی که اهل گشت و گذار در «وب» هستند.با واژه ی"تروجان" (تروجِن) و "اسب تروا"
(trojan horse) آشنايند.اسبهای تروا فايل های مخربی هستند که به روش های مختلف بر روی رايانه های کاربران قرارمی گيرند و يا کاربران فريب خورده را وادار می کنند خودشان آنها را به گستره ی اطلاعات و داشته هايشان راه دهند.

کار تروجان ها زمانی آغاز می شود که به رايانه راه يافته اند و برای خود جايی دست و پا کرده اند.و حالا وقتش رسيده که ماموريت خود را موذيانه ودر خفا انجام دهند و مثلا برخی اطلاعات کاربر راسرقت کرده يا تغيير دهند.

اما آيا می دانيد که اين فايل های مخرب چرا به trojan معروفند؟برای دانستن اين موضوع بايد به حدود سه هزار سال پيش بازگرديم و به سراغ شاعر حماسه سرای يونان "هومر" ( اوميروس) برويم که دو مجموعه ی"ايلياد " و "اوديسه"را بر اساس افسانه ها و داستان های اساطير يونان باستان،خلق کرده است.دو حماسه ی منظوم که به جنگ ها، دلاوری ها و پهلوانی های يونانيان می پردازند.

در اولی يعنی ايلياد، نبرد سخت و طولانی يونانيان متحد با "تروا"( شهری در کرانه ی آسيايی يونان که در آسيای صغير واقع شده بود.) را روايت می کند و در دومی حوادث پس از جنگ را.

  اما ببينيم  شروع  ماجرا چگونه است."پريام" پادشاه  تروا  صاحب پسری می شود  و  نامش را پاريس
می گذارد.پيشگويان به او خبر می دهند که اين پسر برای تو شوم و درد سر ساز خواهد بود.پريام دستور می دهد که پاريس را در بيابان رها کنند.اما خدايان از پاريس محافظت می کنند.(خدايان يا ارباب انواع ،در يونان قديم مظهر نيروهای طبيعی مانند آب و باد و آتش و...هستند که تجسم مادی و انسانی يافته اند وتعدادشان با در نظر گرفتن اصلی و فرعی بودن،به اندازه ی بيشتر پديده های طبيعی و انسانی ست.مانند خدای جنگ، خدای رودخانه... والخ)

پاريس بزرگ می شود . روزی که مشغول چوپانی ست،سه الهه مقابل او ظاهر می شوند:"هرا"(همسر زئوس خدای خدايان و الهه ی آسمان و زناشويی)، "آتنه" (الهه ی خرد و هنر) و "آفروديت"(الهه ی عشق و زيبايی ).آنها از پاريس می خواهند تا قضاوت کند کدام يک از آنها زيباتر است.

پاريس، آفروديت را زيباتر می داند. هرا و آتنه،خشمگين می گردند،دشمن مردمان تروا می شوند و به فکر انتقام می افتند :

پاريس که خود در زيبايی کم نظير است به شهر سپارت می رود و در آنجا ارجمند و محبوب می شودو در غياب پادشاه  سپارت،"منلاس"، خزانه را خالی می کند و با همسر منلاس،"هلن"، که زيباترين زنان است ،از شهر می گريزد.و به تروا می رود.

"آگاممنون" که شاه شاهان يونان است،از اينکه خزانه و همسر برادرش، منلاس به غارت رفته است ،خشمگين می شود و همه ی شاهان يونان را عليه "تروا" متحد می گرداند.

یونانیان تروا را محاصره می کنند.دراین نبرد، آتنه و هرا وبرخی دیگر با یونانیان هستند و زئوس ، آفرودیت و
برخی دیگر با تروا.و اینگونه جنگ یونان و تروا در حقیقت به نبرد خدایان  تبدیل می شود.

القصه جنگ به بهانه ی پس گرفتن هلن آغاز می شود و ده سال طول می کشد.دراين ده سال اتفاقات زيادی رخ می دهد.اما در نهايت "هکتور" برادر دلير پاريس و جنگاور اول تروا به دست "آشيل"،پهلوان برتر يونان، کشته می شود.پاريس نيز با تيری به پاشنه ی آشيل (که نقطه ضعف اوست)،او را می کشدو بدينسان تروا و يونان دوباره در پهلوان کشی برابر می شوند.

يونانيان که از ورود به دژهای استوار تروا نا اميد گشته اند،به ياري آتنه، در خفا اسبی بزرگ و چوبی
می سازند و عده ای از جنگاوران خود را در آن جای می دهند و وانمود می کنند که سوار بر کشتی هايشان شده اند و به محاصره ی تروا خاتمه داده اند.اما در حقيقت نزديک شهر پشت جزيره ای پنهان شده اند.

سربازان تروا با اين خيال که يونانيان رفته اند و اين اسب را نيز به نشانه ی پيروزی آنها باقی گذارده اند،آن را وارد شهر و قلعه می کنند و جشن پيروزی می گيرند.اما شب هنگام،جنگجويان يونان،از دل اسب چوبی بيرون می آيند و راه ورود و پيروزی يونانيان را هموار می گردانند و تروا سقوط می کند.
                                                          ***

چندی پیش نیز ،در تعطیلات نوروزی،شبکه ی ۲ فیلمی پخش کرد با نام "تروی" که بر اساس همین داستان ها ساخته شده بود.در این فیلم البته حوادث زیادی نسبت به اصل هومری آن تغییر یافته بود.
(مانند مرگ منلاس به دست هکتور که چنین نیست ومنلاس در این جنگ کشته نمی شود و بایونانیان پیروز و هلن باز می گردد.... همین طور کشته شدن آشیل بعد از ورود به تروا که در اصل چنین نیست و آشیل پیش از ماجرای اسب ، کشته شده است....)و بعضی را هم در دوبله ی تلویزیون تغییر داه بودند.(مثلا هلن را دختر منلاس می گفتند نه همسر او که گمان نمی کنم درخود فیلم این گونه باشد.)

این فیلم که البته خیلی کوتاه تر از نسخه ی اصلی اش شده بود، به زعم من صحنه ای درخشان داشت که در اصل روایت هومری هم تقریبا مانند آن وجود دارد.آنجا که آشیل بعد از اینکه می فهمد هکتور ، "پاتروکل" را که آشیل بسیار دوستش می داشت کشته است،لباس رزم می پوشد و برای انتقام مقابل دروازه های تروا می ایستد.در سکوتی که فضا را رعب آور و هول انگیز کرده است،آشیل سه بار با فاصله، نام هکتور را فریاد می کند و او را می طلبد.این صحنه یکی از دراماتیک ترین و زیبا ترین صحنه های فیلم است.موجودی کوچک از فراز باروی قلعه ای عظیم دیده می شود که صدایش قلعه و مردمان آن را می لرزاند.و هیچ جنگاوری نیست که حتا با وجود ترس، با وضعیت پیش آمده ، مجبور نباشد به این ندا پاسخ دهد و با او رو در رو شود.
                                                       ***      
باری، به همه ی دوستانی که علاقه یا دستی به ادبیات و درام دارند،توصیه می کنم که دو اثر مهم ادبیات جهان یعنی "ایلیاد" و "اودیسه"را که انتشارات علمی ـ فرهنگی، در دوجلد با ترجمه ی سعید نفیسی،منتشر کرده است، در یک فرصت مناسب با حوصله بخوانند و لذت ببرند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1384ساعت 23  توسط علیرضا کلاهچیان  | 

 

 عده ای تراژدی را محصول انسان دنيای قديم و صرفا در خور انديشه ها و عملکرد او می دانند.از
همين رو تراژدی را گونه ای ادبی که نسلش منقرض شده است، می پندارند.اما در مقابل عده ی
بيشتری تراژدی را تنها مختص دوران کلاسيک نمی دانند و انسان امروز را درگير تراژدی معاصر
می دانند که با توجه به شرايط و ويژگی های متفاوت،به گونه ای ديگر ظاهر شده است.

 تراژدی مدرن و کلاسيک تفاوت های شکلی،ساختاری و فحوايی زيادی دارند،اما يکی از تفاوت های
 مهم و اساسی آنها در تلقی شان از مفهوم و چگونگی انسان و مسئوليتش است.در تراژدی کلاسيک
انسان مسئوليت خطاهايش را به عهده مي گيرد و خود را مستحق عقوبت می داند.

مانند «اوديپ» که پس از اينکه پی می برد عامل اصلی عذاب و بيماری در سرزمينش خودش بوده
است،حتا با وجود اينکه گناهش نا خواسته بوده، چشمان خود را کور می کند،خويش را از حکومت
خلع می گرداند و به تبعيد می فرستد.يا مانند «آژاکس» که وقتی می فهمد خودش مسبب رسوايی و
آبروريزی اش بوده ، مانند مبارزی جنگ باخته خود را از بين می برد.

در عوض در تراژدی معاصر، انسان مسئوليت کارها و خطاهايش را بر عهده نمی گيرد و به اصطلاح
«کی بود؟ کی بود؟ من نبودم.» می شود.به همين دليل است که  تراژدی مدرن در بسياری از آثار با
نوعی کمدی تلخ و گزنده آميخته می شود.واوج اين ظهور در آثار" عبث نما"(ابزورد) و" گروتسک"
-ها نمود می يابد.نمايشی که درآن انسان در يک استحاله ی تدريجی و متناوب،خدا،اخلاق،ارزشهای
انسانی، عشق ،و حتا «زبان» را که عامل مشترک و حياتی انسان برای ارتباط،، خردورزی، گفتگو
و تمدن است،از دست می دهد.

تراژدي در دنياي امروز با ويژگی هايی متفاوت و به مراتب بغرنج تر و پيچيده تر از قبل وجود دارد
و انسان ها با آن زندگي می کنند، به آن خو گرفته اند، و شايد دیگر احساس بدی ندارند که اخلاقیات،
ارزشهای فطری و دستاورد های تاریخی و متمدنانه، رو به نابودی و اضمحلال نهاده اند.

تراژدی نوین به رگ ها و خون آدمها رسوخ کرده است،شدت می یابد و اوج می گیرد و ما خوشحالیم
که زنده ایم و نفس می کشیم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1384ساعت 13  توسط علیرضا کلاهچیان  | 

 

  دیشب خواب می دیدم
                 که در یک بتکده ی قدیمی،
                                      مرا تکه تکه کرده اند
            و از هر تکه ام تو را می سازند.

  هر تکه ی من در تو می گریست
               و هزار تکه ی من می گریستند.
   هر تکه ی من در تو می خندید
               و هزار تکه ی من می خندیدند.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم فروردین 1384ساعت 14  توسط علیرضا کلاهچیان  |